تبلیغات
جمله هایی از بزرگان
 
جمله هایی از بزرگان
این منم سلام :)
سه شنبه 28 آبان 1392 :: نویسنده : نون
همیشه  برام اسرار آمیز بوده از ناکجا میاد و حرفاشو تو گوشت نجوا میکنه و میره

همیشه سر کیفه . موهاتو به هم میریزه و بالا و پایینش میکنه. راست به چپ. چپ به راست.  تو هم با یه خنده نگاش میکنی ببینی تا کی میخواد ادامه بده !

گاهی بیشتر وقت داره . میمونه و پچ پچ میکنه و از سفرهایی که رفته میگه. آدمهایی که دیده. حرفایی که براش گفتن.
گاهی وروجک میشه از چیزایی که کش رفته هم میگه. از دست چند تا بچه.. بعد یکم عوض میشه. انگار ناراحته . میگه کم شدن آدمایی که نامه و آرزو هاشونو میدادن دستم....

دوباره همون همیشگی میشه آواز میخونه و میچرخه  و تا قهقه ام گوششو پر نکنه خیالش راحت نمیشه
حتی توی خیابون وقتی میاد سراغم بهش میخندم و میگم کجا بودی رفیق سفری ؟

کار همیشگیته. میای دلبری میکنی و میری. باشه. من همیشه چشمم به شاخه درختا و رقص برگاشونه. تا تو دوباره بیای و  آواز بخونی و بپیچی و بری.

باد

همیشه برام اسرار آمیز بوده از ناکجا میاد و حرفاشو تو گوشم نجوا میکنه و میره





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 آبان 1392 :: نویسنده : نون
چه در غم عشقت هست یا حسین  جان که همه مشتاق این غمند. غمی که به ابدیت شما پیوند می دهدمان

چندی پیش ناشنوایان رو میدیدم که با اشارات آنچه بر شما رفته بود را برای هم نقل میکردند. نه فقط با کلام حتی یاد و اشارتی از آنچه در عاشورا گذشت دل هربنی بشری را به آتش میکشد.
خوشا سوختن و خاکستر شدن در این آتش که به دست چون تویی حیات دوباره گرفتن و ققنوس شدن.


آتش بر آشیانه ی مرغی نمیزنند
           گیرم که خیمه خیمه ی آل عبا نبود
لب تشنه کی کشند کسی را کنار آب
    گیرم حسین سبط رسول خدا نبود
بستر ز زیرپای علیلی کجا کشند
           گیرم که آن مریض یکی ز اولیا نبود
راس بریده را که زند چوب خیزران
           گیرم لبش به خواندن ذکر خدا نبود

السلام علیک ای کشته ء اشکها




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : نون
سلام سلام

بر همگان واضح و مبرهن است که بچه کلاس اولی فکرهای مختلفی داره از جمله اینکه طقظیه با خودش برده یا نه ؟!
چرا معلم ها همش این کلمه رو میگفتند الله اعلم. اما  از آنجا که اینجانب کودکی فهیم و اهل مطالعه و کنجکاو بودستم خیلی به این واژه فکر میکردم.

و امروز پس از گذشت چند صد دهه از اولین روز مدرسه دوباره جلوی آینه این کلمات بر دشت خیالم رژه رفت . که طقظیه ما امروز چی میتونه باشه ؟
****طقظیه ما چی میتونه باشه این وقت شب !!! ***
امروز رفتیم برای انجام کاری و جواب آن را چه میدانستیم ..
جلوی آینه خویشتن را فرمودیم : هله ای فلانی ! تو پیش میرو و حرکت میکن. برکت با خداست. و حال تو چون آن خرد دانش آموز کلاس اولی بی دندانی است که سوی مکتب میرود و در اعماق وجودش مادر خویش را ایمان دارد که برایش تقظیه گذاشته. پس به هنگام فراغ که امروزی ها زنگ تفریح اش خوانند میرود سراغ کیف تا ببیند چی چی توی کیفشه. نه اینکه اصلا هست یا نه. وی خوب میداند روزی اش به جاست.

حال ما دانستیم روزی مان سرجاش است. گاه اینجا و گاه آنجا. لیک همواره
هست.

خدایا خیلی شکرت. همه جوره بنده نوازی میفرمایید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 شهریور 1392 :: نویسنده : نون
سلامللکم سلامللکم.
الان احوالاتتان چی جوریه ؟
خوب بنده در کمال صحت عقل و هوشیاری اعلام میدارم که سیب زمینی ذغالی را غذای مورد علاقه خویش برگزیدم و پیتزا که هیچی بابای پیتزا هم نمیتواند جای ایشان را در دل ما بیگی رود656619_vrcrmct3bvk40p7q.gif.

نه داداچ ما بچه دهه هفداد و هشداد نیستیم مون که فقط بدونیم پیتزا ذغالی چیه . ما سیب زمینی شو بلتیم.
اینکه چقدر خوشمزه است به کنار . لامصًب به تونل زمان میماندنشون . میبرندتمون تو قیدیم نیدیما ...اوردی این دوران دمت گرم.. چرخی در گذشته زدیم . سرت سلامت... خاطره ها رو مرور کردم .صفای مرامت..حالا ورمان دار ببر دوران جدید آدم را ور میدارند میبرند توی دورانی که قدمان از پنجا سانت تجاوز نمیکرد.
و همینجا ولمان میکتد میرود. د با مرام. مشتی ..آقا .. سرور .. نمیبینی دستمان به سرمان و به زنگ خانه هم نمیرسد؟؟؟
بمانیم تو کوچه دیر بریم ننه نون * امکانش نیس داداش که بگیم ننه حسن و اینا . به همون ننه نون رضایت بده * فلفل میریزد ته حلقمون. بعد هم میگوید شب بابات بیاد تگلیفتو مشقص میکنم849419_146fs495919.gif.
اااااااااا  داشتیم از سیب زمینی میگفتیم ها . این ذهن چموش 375619_v6n95k.gifبه کجا میکشاندندی اینجانبان را.
دهه هفتادی ها به بعد بخوانند : حالا چیه فک کردین اینجا چیز بوکه دنبال لایک میگردین که یعنی ما هم بعله.. نه داداچ ما از اطفارا 541419_thumbsup.gifاینجا نداریم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 مرداد 1392 :: نویسنده : نون
سلام سلام
چند روز پیشا دوباره شنیدم که کتاب کیمیاگر کتاب جالبیه.  البته چون به گفته اون ادم مطمئن تر تر بودم شروع کردم به خوندن کتاب.
همیشه از خوندن کتاب یا فیلم هایی که طرفدارهای زیادی داره سر باز زدم.  شاید به خاطر اینکه گاهی توی این تعریف ها بارقه هایی از روشنفکر نمایی میدیدم.

توضیح »»» مثل آدم هایی که اصرار دارن از همه بپرسن کتاب چمیدونم سارتر و فلانی رو خوندی ؟ یا همین آدمایی که سریع صحبت رو میکشن به سینما که از علاقه بی حدشون به فیلم پالپ فیکشن و رستگاری در شائو شنگ و فلان و بیسار بگن. 375619_v6n95k.gif
به اصل این کتاب ها و فیلم ها کار ندارم.. اینجور ادم ها رو میگم . که نمی خوام با خوندن کتابایی که میگن حس مشترک باهاشون داشته باشم . یا خودمو قاطی طرفدارای این کتابا ببینم..  (( خوب حالا کودکی بیش نیستیم.. با تجربه و گذشت زمان این جور فکر هام بیشتر رو به تعقل میره.. به قول فرنگی ها آی هوپ سو ))
به هر حال خوندمش.
یه جاهایی اش کاملا تو رو میکشه تو کتاب . انگار داری فضا رو میبینی و لمس می کنی 856419_treasuresmile1.gif. اما از اونجایی که قلق نویسنده ها دستمه میدونم وقتی یه جایی نوعی خاصی از نوشتن رو در پیش میگیرن میخوان به کجا برسوننش و چون میشد حدس زد برای همین گاهی وقتا تند تند میخوندم و میرفتم جلو.

ولی به نظرم خوب اومد... شاید روزی برسه که خیلی بیشتر دوستش داشته باشم.. چه بدونم که 31119_puzzledsmile.gif

به قول وبلاگ نویس ها پ ن : بر همگان واضح و مبرهن است که اینجورکی جدی نوشته کردن از ما بدور است لیک گفتیم همیشه شعبون گاهی هم رمضون739819_teehee2.gif
این روزها دلمان بیشتر بزغاله میخواهد. همش هم به موضوعی بر می خوریم که بره و بزغاله را برمان یاد اور میشود. چندی پیش که دیدیم دلمان رفت حالا هم کتاب میخوانیم درباره چوپان .. آیا کسی نمیخواهد یک برغاله ی جیغ جیغو ی شیطون بپر بپری ملوس دندون ردیف کاغذ گاز بزن پا قیطونی زانو گردالی گوش بل بلی به ما بدهد ؟ جون مادرتـــــــون !!!!!213419_143fs503525.gif
میخواهیم دنبالش بدو ویم هرهر کنیم قربون زانوهای قلمبه اش برویم خوب602819_148fs572128.gif !!! 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 تیر 1392 :: نویسنده : نون
 سلام سلام
روزی  روزگاری  در اوقاتی نه چندان دور نون در سرای بنشسته . خندان در پی زیستن شادمان مندانه مشغول احوالات خویش که ناگه موجودی بسی عظیم الجثه تر از آن دگران که دیده بود از جلوی آن دو چشم تیز بین بگذشت211519_screaming.gif
نون را که بسیار شجاع و جگرآور بود هیجانی عظیم پدید آمد پس شتاب کرد. ببر بیان بر آن پیلتن سپید پیکر کرد. (( چشمم کف پاش )) . گرز برگرفت و در پی دیو سیه طینت پلشت دوان شد109619_susel.gif . هرانچه دیده بگرداند هیچ نشان نیافت360819_sherlocksmile.gif . چون سعی کلان خویش در جرگه بطلان دید بر فکرت فرو نشست ..از بد حادثه آفتاب عالم تاب  پیکر نورانی خویش را پشت کوه ها کشانده و پرده سیاه شب بر رخ کشیده بود بدین سبب نون چهره دیو ندیدندی  .
چندی بدین سان بگذشت و همواره نون در اندیشه این دیو ببودی722519_sultan.gif تا در شامگاهانی دیو رخ بنمود .
نون شجاعانه برخاست و بدان سان که شیران در بیشه غرش کنند فریاد برآورد که نهراسید. دلبران را از آنهمه فر و شکوه و هیبت و هیکل زلزله بردل اوفتاد . همی مژگان بر هم زدند باشد که نون  ایشان را نظری کند384619_sjwkg2z5f2rh11sz.gif495019_flirtysmile4.gif . لیک نون اصلا در پی این خاله زنک بازی ها نبود
القصه
دوان در پی اش دوید . همه مسیر ها طی کردند تا نون در گوشه ای خفتانگاهی کنجی در رو ندار نا گریز گاه وی را به چنگ آورد . گرز بر فراز سر نون چرخان و گردان و همه عالم انگشت بر دهان که تا کی زو ضربتی آید583019_swordfightsmiles.gif . به طرفه العینی دیو ناپدید گشت. نون متعجب 184619_jawsmiley.gifزان که در میان همه دیوان نبرد کرده هیچ یک چنین جادویی نداستند 86919_kvasthexa.gif..همه جا را گشت و جهاز و اثاث دلبران پشت و رو کرد تا غار وی مکتشف گردید. لیک چنین گفت : همان به که در غارت را بی انبانم تا دیگه برون نشوی.
هرچند نبردی در نگرفت ولیکن شجاعت نون در تاریخ ماندگار شد598819_smileyknight3.gif.

نون : این داستان ورود یک موش به آپارتمان ما بود. که اول تو ظلمات فکر کردیم سوکس گنده گنده بوده . بعد هم غیبش زد . دو سه روز بعد دوباره اومد دیدیم بابا  بچه موشه . از کنار لوله شوفاژ پشت جا کفشی برای خودش راه باز کرده !!! تونل زده .. یه دور کلا خونه رو زیر و رو کردیم تا یافتیم تونل رو . یه همچین آدمای پیگیری هستیم ما. هرچند دفعه اول فقط بنده دیدم و چون هرچی گشتیم نیافتیمش . حس کردم هرچند نگفتند ولی از چشماشون خوندم که فکر کردن توهم بوده. اخه اون دفعه هم همه مبل ها رو پشت رو کردیم. .......ولی خیــــــــــــلی خوش گذشت326719_hi5.gif     . در آن اوقات یاد رفقای جون جونی هم بکردیم.266919_smileycat2.gif میووو.. هنوز هم بر ما  تعجب قالب است


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 تیر 1392 :: نویسنده : نون
سلام سلام
حال و احوال رفقای گرامی چطوره ؟ خوب این روزها حسابی مشغول گل و گلکاری و بلبل نوازی هستیم
بلبلکمان که وروجک نام دارد طفل معصوم بال هایش کوتاه می باشند و یارای پرواز برایش نیست هنوز.
و البته بذر ها کاشتیم . ریحان و گوجه و لاله عباسی و گل ختمی و اینا که خیلی دوست همی داریمشان

و یک گلدان گل رز مینیاتوری داریم که با وجود فسقلی بودن چه بسیار خوشبو هستندشون. چشم کف گلدونشون

ماه رمضون هم شده برای همه دعا کنیم . همه بیماران . همه گرفتاران. قرض داران. خلاصه هر کس با هر امید و ارزویی انشالا حاجتشون روا باشه.

شاد و سلامت باشید



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 تیر 1392 :: نویسنده : نون
سلام سلام
ببخشید خیلی وقته چیزی ننوشته. معذرت ایستیرم
به زودی با نوشته های انرجی ذا بازگشت غرورافرینی خواهم داشتن. و از گیاهان تازه ام براتون گفته خواهم کرد.

شاد و سلامت باشید
نون واو هه یه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 دی 1391 :: نویسنده : نون
سلام. سلام.

میدونی چیه. انگار خدا گفته خوب بذار یه کم از بهشت رو بفرستم روی زمین.
البته همیشه برای خودم اولین چیز بهشت که تو ذهنم بیاد دار و درخته. ولی مگر نه اینکه فردوس دمی ز وقت آسایش ماست ؟

خوب . وقتی هم که پات برسه تو صحن ها و بری و بری و برسی به ضریح میبینی با تمام دغدغه ها و فکر و حاجت ها چقدر آرامش داری. انگار اون خودت نبودی که بیرون این حرم هی ناراحت بودی.. حالا حتی نمیخواای حرف بزنی . فقط از این همجواری لذت میبری.

آره بابا همینه که گفتم. خدا یه تیکه هایی از بهشت رو فرستاده روی زمین . چند تیکش هم توی سرزمین ما. و عجب بهشتی داری خدا. ما یه نمونه اش رو دیدیم . توش قدم زدیم. توش ارامش و آسایش داشتیم..

یا امام رضا. یا ضامن آهو. گنبد و ایوانت طلاست. و خاک آستانت تاج طلا بر سر ماست. چی بهتر از این ؟

به قول مادر بزرگم هرچی میخوایید از آقا بخوایید . بده بهتون.. و دوباره با تشدید میگه
بخوایید ازش

www.wistfuls%20%281%29 عکس هایی از بارگاه امام رضا (ع)






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


به نام حضرت دوست که هرچه دارم ازاوست .
سلام
میم : من همیشه دوست دارم درمورد چیزهای خوب وامیدوار کننده صحبت کنم ویکی ازاهداف این بلاگ هم همینه.چون هنوز توی این دنیاچیزهای زیادی برای امیدواربودن وارامش داشتن وموفق بودن وجود داره.من قرار نبودتوی این بلاگ بنویسم وفقط می خواستم کارمفیدی هرچند کوچیک کرده باشم!امید که درانجام این مهم موفق باشم وامید که انسان هابه قابلیت هاشون پی ببرن .ودراخر این که خوش حالم میکنید اگه عقایدتون رودرباره ی این جملات زیبا بنویسید .در ضمن پاسخ نظرتان را می توانید در قسمت نظرات ملاحظه کنید.باسپاس فراوان.

نون : سلام من نویسنده جدید هستم و از این به بعد اینجا پست میذارم :)
*** خدایا به امید تو.. نه به امید خلق روزگار ***
درون فروماندگان شاد کن....ز روز فروماندگی یاد کن :) شـــاد باشید ♥

مدیر وبلاگ : میم
نویسندگان
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ چه قدر در شما تاثیر گذاشته است؟







مطالب این وبلاگ چه قدر در شما تاثیر گذاشته است؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :