تبلیغات
جمله هایی از بزرگان
سلام. سلام.

میدونی چیه. انگار خدا گفته خوب بذار یه کم از بهشت رو بفرستم روی زمین.
البته همیشه برای خودم اولین چیز بهشت که تو ذهنم بیاد دار و درخته. ولی مگر نه اینکه فردوس دمی ز وقت آسایش ماست ؟

خوب . وقتی هم که پات برسه تو صحن ها و بری و بری و برسی به ضریح میبینی با تمام دغدغه ها و فکر و حاجت ها چقدر آرامش داری. انگار اون خودت نبودی که بیرون این حرم هی ناراحت بودی.. حالا حتی نمیخواای حرف بزنی . فقط از این همجواری لذت میبری.

آره بابا همینه که گفتم. خدا یه تیکه هایی از بهشت رو فرستاده روی زمین . چند تیکش هم توی سرزمین ما. و عجب بهشتی داری خدا. ما یه نمونه اش رو دیدیم . توش قدم زدیم. توش ارامش و آسایش داشتیم..

یا امام رضا. یا ضامن آهو. گنبد و ایوانت طلاست. و خاک آستانت تاج طلا بر سر ماست. چی بهتر از این ؟

به قول مادر بزرگم هرچی میخوایید از آقا بخوایید . بده بهتون.. و دوباره با تشدید میگه
بخوایید ازش

www.wistfuls%20%281%29 عکس هایی از بارگاه امام رضا (ع)





تاریخ : شنبه 23 دی 1391 | 17:40 | نویسنده : نون | نظرات
سلام. سلام
یه حس هایی برای آدم خیلی عجیبه. عجیب تر اینه که این حس ها رو خودت داری تجربه میکنی .
مثلا بهت میگن نه !! ولی تو محکم و قوی توی دلت میگی مگه دست توئه که میگی نه. اونی که من باهاش حرف زدم دستمو خالی بر نمیگردونه. اونه که دستش بالاتر از همه دستاس. اگه اراده کنه تمومه.. دیگه حتی کسی نمیتونه حرف روش بیاره...

اصلا بیا شرط ببندم باهات..شرط میبندم باهات سر شـّـارگم. حالا میبینی !

بعد به خودت میگی نکنه این راهم اشتباس.  اگه کار من درسته از تو حرکت از خدا برکت چی میشه پس ؟
بعد دوباره میگی .. نه بابا. من کارمو کردم . حالا وقت جوابه. تنها کاره منم اینه که دعا کنم. دیگه اگه من کم دعا کنم میشه معنی این شعر  :
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست.

بعد دوباره به خودت میگی .. بعد دوباره یکم بعد ترش میگی...
یهو میگی بیخیال بابا .. مگه واسه خدا کاری داره . سپردم دست خودت اوسا کریم. بین این همه بنده باحالت من اوراق کج و کوله دس خالی رم زیر چشمی قبول کن.. مرسی. آخه خودت میدونی روزا تن تن میگذره. گذشتن روزا سهله.. ولی از اون ورم اگه تن تن بره روزا . میشه .. بیخیال
نذار این دل داغونمون از این داغون تر شه. هر چند حافظ بهم  گفت 

به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست     گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر                  به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

اینا رو که میگم حرف دیروزمم توشه.. نه واسه خودم.. واسه اینکه بقیه غصه منو نخورن.
دیگه خودت بهتر میدونی .. تنهایی واسه تو خوبه. نذار ما هم تهنای تک پر باشیم.
باشد که به ما هم مهر قبول بزنی.




تاریخ : جمعه 15 دی 1391 | 17:43 | نویسنده : نون | نظرات
سلام. سلام.

یکی از اسمای خدا ودود هست . یعنی دوست.

خدایا !  عین بچه هایی که میرن خرید به فروشنده میگن ما محصلیم , دانش آموزی حساب کنید.

حالا خدایا ما رفیقیم دیگه .نه ؟

پس خواهشا رفاقتی حساب کن دیگه . باشه ؟


خیلی ممنون



تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1391 | 00:01 | نویسنده : نون | نظرات
سلام
دوباره تاسوعا و عاشورا می آید
 سینه زن ها میامدند جلوی در خانه روبه رویی ما و مادرم اسفند برایشان دود میکرد و همسایه بغلی ما گوسفند جلویشان قربانی میکرد.  شربت تخم شربتی و خاکشیر و دود اسفند

ظهر بود
دسته سینه زنی آمده بود و مدام میگفتند سقای حرم سید و سالار نیامد .
علمدار نیامد علمدار نیامد.

و با همین بیت چه شور و هیاهویی بود و همه جلوی در خانه هاشان اشک میریختند برای ظلمی  که اهل ستم بر خامس آل عبا روا کردند.
میدانم اگر با یک بیت شعر خوب خو گرفت و حال خاندان پیامبر را تصور کرد کافی است که ببینی که بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است.

و خیلی دوست دارم بروم در میان دسته آذری ها . آنها بخوانند و من نفهمم چه میگویند. آنها خود غرق عزا بشوند و من در شور عزایشان گم بشوم. سوز ناله هاشان به آتش بکشاندم و من فقط اشک. نه برای خاموشی سوز و گداز دل .نه!  این سوز را هر دلی باید.

اشک باید . اشک
عزاداری هایتان قبول.

رسیده ست همان روز قیامت ، همان لحظه موعود؛

که فرمود خدا : زود رسد زود...

                      جبریل صدا زد که : خلایق ، انگیزه خلق دو جهان فاطمه(سلام الله علیها) آمد
                     و مبهوت جلالش همه ی ناس              پیچید به محشر ، همه جا عطر گل یاس
                    زهراست و آن وعده شیرین شفاعت ؛     بر چشم ترش اشک نشسته ست چو الماس
                     بر دست کبودش ، اسباب شفاعت ، همان دست جدا از تن عبّاس(علیه السلام)

                                                                                 ناگاه همه از دهن یاس شنیدند:
                             « الله ، قسم میدهمت جان ابالفضل        سوگند تو را حق دو دستان ابالفضل
                            بر فاطمه ات بار اِلها تو ببخشا                   هرکس که زده دست به دامان ابالفضل




تاریخ : چهارشنبه 1 آذر 1391 | 17:25 | نویسنده : نون | نظرات
سلام سلام.
دارم به ابن فكر میكنم كه مثلا من رئیس چند تا آدم ام. بعد اینا حرف منو گوش نمیدن.
هركاری میخوان میكنند . ولی هروقت كه وام و پول و مرخصی و این جور چیزا بخوان میان قشنگ با ادب و احترام  سلام جناب رئیس . قربانت گردم درخواستشونو میگن.

حكایت منه كمترینه .

هر وقت یه كاری دارم سریع میگم خدایا از خودت بر میاد وگرنه ما بنده هات كه هوتوتو.. وای به روزی كارمون دست یكی مثل خودمون باشه.. خدایا هیچ وقت كارمونو به دیگری وامگذار كه كلامون پس معركه میشه.

اوستا كریم امروزم دوباره و چندباره و هزارمین باره شرمندمون كردی . با اینكه بنده به درد بخوری نیستم برات .. خودمم میدونم

ولی تا خواستم ازت, سریع به بنده هات گفتی پیغام بدن كه جوره خیالت راحت.

خدایا آخه چقدر بزرگی. این همه خوبیتو كی جبران كنیم چجوری جبران كنیم.  اون یكی حاجتمو كه دادی . شرمنده كردی . این یكیم هم سپردم به خودت.
هرجا بریم آخر سر گدای در خونه خودتیم دیگه . اونم سمجش .. نه كه بر عادت باشه سماجت. نه ! دیدیم كه در این خونه گداها رو دست خالی برنمیگردونن .. راهمونو یاد گرفتیم.
 

خیـــــــــــــــــــلی مخلصیم.



تاریخ : یکشنبه 21 آبان 1391 | 16:05 | نویسنده : نون | نظرات

افتاده بیا كه دستگیر تو علی است   بر بازوی ناتوان توان است علی


سلام. سلام.

عید بزرگ و بی نظیرتون مبارك. ایشالا خیلی خوش باشید .

خوب. عرض كنم خدمت حضور انورتون كه  اینجانب زبانم قاصر است كه چه بگویم در باره حضرت علی.

همین بس كه

لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار گفتن های جبرئیل در احد آسمان را پركرده بود.

همین بس كه 

علی حسیب و حساب و علی مفرّج حاجات         علی ثواب و عقاب و علی قبولی طاعات

علی دلیل سماء و علی ست ماهِ نوِ ماه             علی ست جاوه‌ی ذات و علی ست ذاتِ هوالله

علی مُحَکّم خلق و علی محافظ الواح               علی ست عالم و عامل علی ست عارف و آگاه

 

                           مسجود همه فرشتگان است علی      

موسای قلندر از علی نیل گشود                  بر كشتی نوح پشتوان است علی        

عیسا نه به خویش مرده را زنده كند              تجدید حیات مردگان است علی             

میزان و قسیم نار و جنت حیدر                     آری به صراط میزبان است علی

خیبر شكن و صف شكن و بت شكن است    هنگام مصاف پهلوان است علی

این است گواه لا مكان بودن او                     یك شب به چهل مكان عیان  است علی


كدامین كلام وی را توصیف كامل است ؟

عیدتون مبارك :)





تاریخ : جمعه 12 آبان 1391 | 13:15 | نویسنده : نون | نظرات
سلام. سلام
عید همگی مبارك.. امیدوارم كه اوقات خیلی خوبی داشته باشید.

چندی پیش یك ماجرایی شنیدیم. گفتیم اینجا بنویسیم باشد كه موجبات تامل دوچندان خود خویشتن و چندی از خوانندگان را وجود آوریم.

خوب جونم براتون بگه .

در زمانهایی نه چندان دور عین الدوله مردی میزیست . روزی دو نفر نیازمند یكی گدا صفت و دیگری درویش مسلك بر در سرای وی شدند.
گدا مدام از عین الدوله تعریف بكردی و او را مجیز گفتی . لیك درویش سر به كار خویش بود و دم كار , خوبه كه خدا كنه گرفته بود .

عین الدوله برسید و من باب نوازش . گدای را كه مجیزش را گفتی از اندرون خانه بشقاب پلویی فرستاد و میان آن اشرفی بنهاد تا درویش كه هیچ تمجید وی را نگفته نبیند و طلب نكند و درویش را هیچ نفرستاد .

گدا كه فقط در انتظار اشرفی و پول نشسته بود بشقاب پلو را به اخم نگریست و به درویش داد و برفتی.

چو فردای روز بشد گدا دوباره بر سرای عین الدوله شد .. عین الدوله بگفتا كه مگر اشرفی نستاندی كه هنوز به انتظاری ؟

وی بسیار فكار گشتی . لیك عین الدوله نیك بیندیشید كه آری همان صحیح است كه درویش گفتی و بر خویش تكرار و تكرار كرد

                                                                                      كار , خوبه كه خدا كنه

و نام پروردگار خود را یاد كن و تنها به او بپرداز
اوست پروردگار خاور و باختر .خدایى جز او نیست پس او را كارساز خویش اختیار كن

سوره المزمل . آیه ی 7 و8

 




تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1391 | 16:38 | نویسنده : نون | نظرات
سلام سلام.
عید همگی مبارک .

خوب این بار میخوام نه یه خاطره بلکه یک حس رو تعریف کنم.

حتما خواندید شعر سعدی رو..و احتمال فراوان. شندید با صدای آقای محمد نوری

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم.......چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی


بعله اینجانب با وجود تمام سفاهت و بی خردی این حس را تجربه کردم

شاید دو سال پیش بود با تمام اهل و ایال و اندرونی ها و برونی ها به پابوس حضرت شمس الشموس حضرت رضا (ع)  رفته بودیم .


در مسیر با خود میلیون ها حرف گفتم. که چه رفتار این سرا را شاید . یا کدامین کلام و خواسته را باید ؟

ما در عوالم  طمعکارانه بودیم کزین صاحبخانه ی اهل خاندان کرم چه خواهیم.


و بالاخره همه صحن و سرا ها را گذراندیم و بر خوان کرم ایشان رسیدیم . آن گنبد فراخ . آن همه زائر . آن دست بخشنده .

و دهان گشودم که بگویم و بگویم و فرصت غنیمت شماریم .

اما گویی صاحبخانه نگذاشته بود با آن همه هم و غم خدمت برسم و همه را از دلم زدوده بود.

خیلی فکر کردم که چی چی میخواستم بگم..  اما نمیشد .
 
به قول حمید حامی فقط نگاه میکنم.. فقط نگاه میکنم

هر کجای این خانه که بنشینی فکر میکنی کنار دست کسی نشستی .. کسی که گوش میدهد . و دستت را میفشارد . یعنی میدانم همه را میدانم ولی تو بگو من میشنوم.. نه فقط حالا . از هر کجا که بخوانیم میشنوم .
به فریادت میرسم در حالی که فریاد رسی نداری...یاورت میشوم در حالی که یاوری نداری... چاره ات میشوم وقتی چاره ای نداری .. اشکهایت را من پاک میکنم وقتی در تنهایی میگریی ... بگو .  بگو من گوش میکنم.


ولی اخه چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی... میلادتون مبارک






تاریخ : جمعه 7 مهر 1391 | 09:08 | نویسنده : نون | نظرات
سلام سلام

خیلی خیلی ببخشید برای دیرکرد و یه معذرت خواهی ویژه از امیرعلی خان مهربون که میتونید به وبلاگش سر بزنید توی لینکام هست 743419_smily_bahal_33.gif

خوب . باید اعتراف بنمایم که با اینکه همواره بر  این موضوع اشراف و تاکید داشتم که یگانه خداوند عزیزمان بی وقفه بر همه چیز آگاهند و به قول معروف منقول از شخص بنده همیشه دوقدم جلوتر ما را میبینند و  ما در همین قدم فعلی در خم یک کوچه ایم .. لیک گاه طوفان فراموشی ما را در بر میگیرد که  همه چیز همان است که من میبینم و وای اگر از پس امروز بود فردایی23519_frustratedf.gif.

چنین حسی ما را چند روز قبل با خود برده بود که بعله همین است و تمام و دیگر هیچ .

مقداری قرآن خواندیم که سوره مزمل بود و در آن هم نوشته ای بود با این مضمون که خدا بر همه آگاه است و همه چیز در دست خداست.

نیم ساعت نشده بود که همان چیزی که در مخیله مان ورجه وورجه میکرد  به مرئیت گرایید و ما را از آنچه میخواستیم بدانیم آگاه کردند که هیچ . خبری بس نیک هم بر آن افزودند

فقط این وسط ما ماندیم  و یک بغل شرمندگی به درگاه یزدان پاک716519_shame.gif.

و چه نیک ما را فهماندید که این درگه شما درگه نومیدی نیست... قسم که کرم و مهربانی و عظمتتان که نیست  !! حقا که نیست 579519_onesmiley2.gif
و در اینجا جایز میبینیم عکسی را که قبلا در وبلاگ گذاشته بودیم مجدد بگذاریم تا جلوی چشممان باشد و فی الفور شکر کریم خطابخش پوزش پذیر را به جای آوریم


هنوز هم در منزل مادربزرگمان سکنی گزیدیم . امروز با هم عکس های قدیم ها را دیدیم که چقدر جالب بود و چقدر خندیدیم و چقدر تعریف کردیم و جایتان خالی چقدر خوش گذشت..

آها .. خبری از گلدانهایمان هم اینکه لاله عباسی هم کاشته بودیم . ایشان خدا را شکر با پشتکاری مثال زدنی گل میدهند  و ما را جای تعجب بسیار بدان جهت که چون است از یک بته گلهای رنگانگ میروید.. مثلا سفید با خالهای بنفش.. نیمی سفید نیمی بنفش.. یک چهارم بنفش بقیه سفید.... یک هشتم سفید بقیه بنفش ..حال آنکه مثلا از بوته رز  قرمز فقط رز قرمز میروید و هر گل را با رنگ خاص تخمی جداست ولی این گیاه در وادار کردن ما به گفتن خدایــــا و یا للعجائب ید طولا دارند482919_photosmile.gif

سخن کوتاه کنیم با شعری بسیار زیبا که حیفمان آمد شما نخوانید .33619_rosesmile.gif

 تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز

میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم





تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1391 | 19:35 | نویسنده : نون | نظرات

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...